راستش هیچی مثل نوشتن به من حس خوب نمیده....خصوصا وقتی تو خلوت و تنهایی هستم...یا حتی ناراحتم و قهرم میام روی کاغذ می نویسم و دعوا می کنم و می بینم حالم بهتر شده.
با اهنگای غمگین هم خیلی حالم خوب میشه گاهی هم گریه می کنم باهاشون. به داداشم میگم ادم شکست عشقی بخوره با فلان اهنگ گریه کنه چقد جیگرش حال میاد و سبک میشه واقعا![]()
چای هم خیلی دوست دارم....کلا یه جای دور افتاده دور از هر ادم و امکاناتی باشم و فقط به چایی و موسیقی و کتاب و دفتر قلم داشته باشم و یه بالش پتو قول می دم تا اخر عمر همونجا بمونم و بیرون نیام ولله.... از خیلی خیلی سال پیش همون موقع که مودم اینجوری نداشتیم و کارت اینتر نت می خریدیم و قیژ قیژ صدا میداد سیستم که به اینترنت دسترسی پیدا کنه یه صفحه مجازی داشتم و می نوشتم الانم با تعدد این صفحه ها ادم نمی دونه از کدوم استفاده کنه اما اگه فضای مجازی رو به ادم های مختلف تشبیه کنیم وبلاگ اون دوست صمیمی ای هست که باهاش با شلوارک و تیشرت گشاد می شینیم و چایی می خوریم وگپ می زنیم و نگران هیچ قضاوتی نیستیم....انقد که فضاش دوست داشتنی و امن و دل چسبه....
بوی عید رو دیگه با ماسک روی بینی نمیشه تشخیص داد واقعا....اصلا حس عید ندارم و خنه تکونی هم نمی کنم و هیچی لباس و وسیله هم نمی خرم و شیرینی هم درست نمی کنم و توی حیاط هم گل نمی کارم چون دست و دلم نمیره واقعا....خونه رو که یه ماه قبل تمیز و گردگیری کردم ربطی هم به عید نداشت... با کرونا هم خونه کسی نمیریم و کسی نمیاد پس خودمو الگی درگیر نمیکنم....ظروف هفت سین سفالی هف سال پیش خریده بودم هر سال یه رنگی می کنمش میارم سفره می چینیم...اول ابی کهنه کاری بود سال بعد ابی پررنگش کردم سال بعد نقره ای سال بعد طلایی سال بعد سفید سال بعد گلگلی امسال به ترکیب سفید گلگلیش دست نمی زنم خوشگل شده تازه![]()
نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 16:34 توسط محسن.فرزانه|
برچسب:
نویسنده: طاها صفری