- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:15
سلام  و صد سلام به همهخوبین دوستان گلم. هرچند می دونم چون خیلی وقته وبلاگ نمی نویسم فوقش یکی دو تا روح از اینجا رد می شن اما حالا که اومدم یه چند خط بنویسماین دتر منه گفتم عکسشو بزارم دوست جانای منم ببیننhttps://imgurl.ir/uploads/o029005_.jpghttps://imgurl.ir/uploads/x9640_.jpg Adblock test (Why?)
من هنوز هم من - تاریخ: 1399/12/26 ساعت: 22:51
راستش هیچی مثل نوشتن به من حس خوب نمیده....خصوصا وقتی تو خلوت و تنهایی هستم...یا حتی ناراحتم و قهرم میام روی کاغذ می نویسم و دعوا می کنم و می بینم حالم بهتر شده. با اهنگای غمگین هم خیلی حالم خوب میشه گاهی هم گریه می کنم باهاشون. به داداشم میگم ادم شکست عشقی بخوره با فلان اهنگ گریه کنه چقد جیگرش حال ...
ارایشگاه - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 20:11
الان ارایشگاه منتظرم تا مشاری بیاد گفتم یه چیزی پست کنم. دوسه ماهه که شروع به کار کردم. کمتر حوصله ام سرمیره یه درامد کوچولو هم هست و یه چشم انداز پیش رو که هدفم از این چیه یا چقد میخوام رشد کنم؟؟ حال
گر خداوند من ان است که من میدانم سنگ را در بغل شیشه نگه می دارد.... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
جانان و دوستان من سلام...خوبین شبتون قشنگ....الان اینجا هوا کاملا بهاریه و هوای انقدر جانانه و بهارگونه هست که خوده درختای پاییزی که برگاشونو دیروز ریختن هنگ کردن و می خوان دوباره برگ دربیارن انقده که
جاری.... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
بنام خدای مهربون خیلی از بابت کرمانشاه ناراحتم...تا فکر میکنم بهش چشام اشکی میشه واقعا فکر نمی کردم عمق فاجعه اینجوری باشه...امروز کله سحر سریع به خونه زندگی رسیدیم و لباس پوشیدیم یه نایلون بزرگ برداش
از ازدواج تا مرگ - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
یعنی چه اتفاقات عجیب و غریبی که این خاندان شوهر ما باهاش دست و پنجه نرم نمی کنند.... در این ایامی که گذشت....چهارشنبه گذشته قرار بود برای دختر جاریم جشن بگیرن. یه مراسم خانوادگی گرفته بودن دو سه روز م
به نام نامی او - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
سلام جانان جان چقده درشت نوشته بودم.میگم شماها چقده احساس روزمرگی میکنین؟من گاهی غرق میشم از بس این کارای روتین و یکنواخت انجام میدم خیلی بده آدم روحیش تنوع طلب باشه.... این هفته که گذشت خیلی روزای شا
عیدانه یا هنوز زوده؟؟؟ - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
امسال نمی دونم برای چی از الان استرس و حال و هوای عید رو دارم.... خونه تقریبا تمیزه و گردگیری اساسی ندارم چون هر چند ماه اساسا به هم میریزم می چینم....سبک خونه ما تقریبا سنتی محسوب میشه خیلی خوشگلیاشو
عمو ترامپ ببخشید.... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
سلام دوستای عزیزم....انقده درگیر تلگرام و اینستا گرامم که اینجا کمتر میام....میام و یه نگاه سرسری می ندازم و حس تایپ کردنم نمیاد زودی فرار میکنم..... اما نقد اینجا راحت هستم و در واقع خودمم که اندازه
پاسداشت - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:48
واقعا فکر نمی کردم هنوز دوستای گلم وبلاگمو چک کنن .... خیلی گل و مهربونین و من شرمنده مهربونیاتونم. من باب تشکر اسم پیجمو میزارم دوستام دوست دارن اونجا هم با هم باشیم @termeh9362 این چند روزه مازندران
اشتی+دشووووویی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:22
بعد از آنهمه سرگردانیروی وجب به وجب"خاک"بعد از آنهمه جستجو روی نقشه "جهان"دانستم"دستان تو""وطن"من است.....=××=×=×=×=×=×=×=عقد آسمانی آقا محسن و فرزانه خانومدر تاریخ24/8/1390 مصادف با عیدغدیردر آسمان ها نوشته شد.اینجا از زندگی شیرینمون می نویسیمتا خاطره ای بشه و اسه آینده مون...***دختر خوشگل ما"ترمه"...
عروسی داریم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:22
بعد از آنهمه سرگردانیروی وجب به وجب"خاک"بعد از آنهمه جستجو روی نقشه "جهان"دانستم"دستان تو""وطن"من است.....=××=×=×=×=×=×=×=عقد آسمانی آقا محسن و فرزانه خانومدر تاریخ24/8/1390 مصادف با عیدغدیردر آسمان ها نوشته شد.اینجا از زندگی شیرینمون می نویسیمتا خاطره ای بشه و اسه آینده مون...***دختر خوشگل ما"ترمه"...
به نام قادر مطلق - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
عاقا من اومدم حضوری به هم برسانم و به اون دوستان منتقد خودی نشون بدم که اگه بخوام میام و کلی می نویسم بعلللللللهههههههههراستشو بگم این دو سه ماه اخیر انقدر درگیر بودم و بخاطر یه سری مشکلات کاری که برای عزیزم پیش اومد نگرانش بودم از طرفی ترمه رو میزارم مهد خیلی وقتم گرفته میشه و هزار تا چیز دیگه که ع
به نام خدا - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
بعد از آنهمه سرگردانیروی وجب به وجب"خاک"بعد از آنهمه جستجو روی نقشه "جهان"دانستم"دستان تو""وطن"من است.....=××=×=×=×=×=×=×=عقد آسمانی آقا محسن و فرزانه خانومدر تاریخ24/8/1390 مصادف با عیدغدیردر آسمان ها نوشته شد.اینجا از زندگی شیرینمون می نویسیمتا خاطره ای بشه و اسه آینده مون...***دختر خوشگل ما"ترمه"
خانه دوست کجاست - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
یه سریا هستن الی ماشالله دوست و رفیق دارن...من ندارم متاسفانه...خیلی هم دوست رفیق و مهمون بازی دوست دارم همسرک پا نیست.کلا اهل مراوده با غیر نیست کم حوصله ست.فقط با یه دوستش درارتباطیم بقیه هم شاید سالی یه بار که اونا بیان ما هم نمیزیم...با خانواده همسر و خودم ولی خیلی میریم و میان این مدلشو همسر د
نفرین - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
از این تریبون اعلام میکنم نفرین خدایان آمون بر کسی باد که چشمم زد....عاقا پست قبل گفتم میخوام سنتور بزنم یکی تون چشم شور بود چشمم کرده گفته باشم.....هرچی نت حفظ میکردم کمتر می فهمیدم هر چی بیشتر تلاش کردم کمتر یافتم....رفتم سرکلاس ترسان و لرزان زدم اهنگ مزخرفو از ب بسم الله استاد ایراد گرفت گفتم اس
سلااااام - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
به نام خدای مهربون سلام عشقای من.دوستای خوبم که همیشه همراهیم می کنین.....اول بگم این چندروزه احساس میکردم یه کم لپم تپل تر شده یه کوچولو هم دسته گلدون اوردم رفتم داروخانه رو ترازووووووو 60کیلو می باشم58بودم ماه قبل الان افزون گشتمیمدیونین اگه فکر کنین ورزش میکنم یا یه لقمعه کمتر می خورم کماکان عینه
ترس - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
اون اوایل مادر شدن می ترسیدم....از اینکه عشقمون دستخوش تغییر بشه اما از همون ساعات اول فهمیدم این پیوند با این فرزند ناگسستنی شده و روح زندگی ماست که با بدنیا اومدن ترمه جانم دمیده شده....اوایل تو خونه همش احساس می کردم اگه من بیهوش بشم یا یفتم بمیرم این بچه تا محسن بیاد یا یکی ازم خبری بگیره چی میش
عیدانه - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
سلام به دوستای یار و غارم خوبین انشاللهسال نو بهار نو بر شما و خانواده هاتون مبارک..... امیدوارم تو سال جدید غصه از دل همه ادم های دنیا پر بکشه بره.... از کجا بگم؟؟؟؟ از تدارکات عید بگم که تا ثانیه نود هزار تا فکر تو ذهنم بود اما انگار فرصت عملی کردنشونو نداشتم. دقاقیق اخر سفالی های پارسالمو دادم هم
من امده ام - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 18:51
به نام خالق مهربانی هاخیلی ناراحتم که اون قالب وبلاگ خوشگلمو نمی تونم درست کنم که هیچ بلکه هیچ قالب دیه ای نمی تونم بزارم و خیلی غصه دارم بابت این موضوع بالاخره هر چی هم تلگام و اینستاگرام و گرام ها ی دیگه بیاد من از سالها قبل قاطی وبلاگ نویسی بودم و از نوشتن لذت می بردم دیگه کلا فضای خلوتی شده انگ